برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:13
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:26
Oh Mother North, eyes like blue sapphiresI'm lost in your wildeess, in your armsFrom your love my heart has been forgedEteal nights, to ever-lightTo winter's throne
ای مادر شمال،چشمانت مانند یاقوت کبود است
من در میان سرزمین بی کرانت گم شده ام، در آغوشت!
از عشق تو قلب من با شب های بی پایان،نور همیشگی
و تاج و تخت زمستانیت آمیخته شده است
"Niin laulut Pohjolan kun sammuu, hiipuu hiljaaHallatar kun viljaa lyö, ja yö tuo kuninkaan tuon talven maanNiin routaan kaivtaan, lepoon omaan maanJa laulut Pohjolan mukaan vain saan"
Oh Mother North, lakes like blue sapphiresUnder your skies, into the wild I drown my sorrows
ای مادر شمال، دریاچه ها مانند یاقوتِ کبود هستند
در زیر آسمانت، در طبیعت تو غم هایم را از میان میبرم
At the midnight hour of sacred lightThe magic of these woods, so alive
در روشنایی روحانی نورِ نیمه شب
جادوی این جنگل درخشنده تر است
The shadows of the giants in a silvery dark lightFrom the snowy trees aheadAnd their slow march closer to the flaming night skiesTo touch the tail of fire
سایه های عظیم در نور نقره ای
از درختان پوشیده از برف پیش رو
و گام های آرام آنان به آسمان شعله ور شب نزدیک تر میشود
But their roots hold the secrets, these melodiesEchoes from the pa
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:26


برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:26
رفته ای و ...
رد پاهایت درون شعر من
همچنان بی عشق ؛
پیدا می شود . . . !
برچسب: ردپاهایت, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46


برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46
من یک مهاجرم
از رویایی به رویایی
گاه از قطب جنوب سر در می آورم
گاه از دریای کارائیب
گاه سفیدم
گاه , سیاه
با زردها چ
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46
گذشته ای که حالمان را گرفته است
آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را به هم میزند...
چه زندگی خوبی!
&n
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46
حال ما را كسی نمی فهمد
سال ها سوختيم و دود نداشت
زندگی يك دروغ مسخره بود
هيچكس واقعاً وجود نداشت!
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46

It was a stormy night
And the wind was howling
And the skies were crying
And the door kept blowing open and close
And I was all alone

برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
برچسبها: حمید مصدق, تو به من خندیدی, رفتی, باغچه کوچک, سالهاست
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46
Sweet fall, come and take me away from this pain
پاییز عزیز، بیا و من رو از این درد جدا کن
Towards the dark womb of winter
به سوی دل تاریکی زمستان
Beautiful fall, kill the light of summer
پاییز زیبا، درخشش تابستان را بمیران
And bless us with your shades
و ما را با تیرگی ات خوشبخت کن
Sweet fall, chase the sun away
پاییز عزیز،ما را از خورشید رهایی ببخش
And lay down the veil of leaves
و در زیر پوشش درختان آرام بگیر
Beautiful fall, come and take me away from this pain
پاییز زیبا،بیا و من رو از این درد جدا کن
Towards the dark womb of November
به سوی دل تاریکی نوامبر
"To them you are the bringer of grief
برای آنها، تو آورنده غم و اندوه هستی
But you will lead me to hope
ولی تو من را
برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:46